رضا قليخان هدايت
1372
مجمع الفصحاء ( فارسي )
نخست لفظ كند آشكار گوهر نفس * عدو چو گوهر طبعى بگاه زخم نصال چو جاى طعنه نباشد چه گفت داند خصم * چو پا نباشد كى جنبش آيد از خلخال هرآينه كه توى آفتاب هفتاقليم * گهى ببدره فرستى عطا گهى بجوال به هر دو بيت مضاعف كنى همى دينار * چنان كه بدره بگردون كشند گاه رحال اگر سگى بود ازبس حسد چرا بطپد * و گر ز سنگ بود پس چگونه يابد هال هزار عيب نهادند نظم فرقان را * كه سورة الاعرافست و سورة الانفال گه تعنّت گفتند هست قول بشر * گه نقيضه بماندند از شبيه و مثال پس آنكه نظم قران كرد هيچچيز نگفت * هرآينه سخنى گفت بر طريق محال نخست طعنه مرا گفت بس خطا گفتى * بجد بكوش و مده عقل را بهزل هزال دو شاعرند بهنگام شعر گفت يكى * غنى شدم بس و سيرى گرفتم از اموال نه بس نه بس دگرى گفت گاه شكر و عطا * تهى نماند و ملا شد صحيفهء اعمال چگونه گويم گويم همه صحيفه تهيست * ز شعر شكر چه گويند پس جز اين قوال